وقایع جدید
سلام میگی مامان اب تلخ دادی بازم؟؟؟!!!!
قربون حرفای شیرینت برم پسری خوشگل و خوبم. چند روز پیش احساس کردم تب داری. بللللللله. حدسم درست بود یکم تب داشتی فوری شیاف زدم برات یکم بیتابی میکردی و بیقرار بودی. تازگیهام اصلا حرفام رو گوش نمیدی. خیلی دلم مشکنه امااااااااااااااا تو خموشگل منی و مامان ناراحت نمیشه.امیدوارم که بزرگ شدی حرفام و گوش بدی الان نی نی هستی دیگه.
بردمت دکتر کلی تو مطب گریه کردی دکترم که عاشقته. خیلی دوست داره کلی زل زد تو قیافت و کلی به حرفات خندید.
با کلی شیره مالون کردن شربتات رو میخورونم اخ الهی که همه درد و بلات بخوره به جون مامان اما تو ی تب کوچولو هم نکنی
هر وقت شربت بهت میدم هر لحظت برام خاطرست اما نمیتونم همشون رو برات بنویسم ی کار میکنی تا شب هر چی تو ذهنم برا نوشتن دارم انگار من اصلا تو این عالم نبودم و نمیدونم چه اتفاقی برام افتاده
شبا به قول این شکلک خنثی میشم
الهی فدات بشم من, اراد گلم.الانم که سرفه میکنی لب به غذا نمیزنی با کلی داد و بیداد و زور یک قاشق بیشتر غذا نمیخوری. اصلا کلا عوض شدی کلافه شدم دیگه
قبلا با کارتون کلی بهت غذا میدادم اما الان........
مامان رو در میاری
اخه چرااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟
اما امیدوارم زود زود همون اراد قبلی مامان بشی همون اراد مهربون من الانم مهربونیا ولی چون کمی مریض احوالی پیر مامان رو در میاری
موقع غذا خوردنت به خدا همین شکلی میشم
یکم هم به من فکر کن ÷سرم


وقایع جدید
